سلام

این ایام یادآور دوران دفاع مقدس و رشادت مردان حیدر کرار در جبهه های کفر و نفاق است ،باشد تا یاد این عزیزان را در اذهان زنده نگه داریم:

 

شهيد محمود پايدار

شهيد  پايدار در سال ‪ ۱۳۴۱‬در روستاي شاه‌آباد شهرستان جيرفت و در خانواده‌اي مذهبي و بسيار محروم بدنيا آمد.

پدر شهيد مي‌گويد: ما آن زمان كشاورزي داشتيم وضعيت مسكن خوب نبود، از امكانات رفاهي همچون پنكه، تلويزيون، خانه بهداشت، آب لوله‌كشي، برق و جاده آسفالته برخوردار نبوده و كپرنشين بوديم.شهيد پايدار، مادرش را در سن دو سالگي از دست داد و بعد از فوت مادر در دامان مادربزرگش بزرگ شد.

خانواده شهيد، زماني كه او پنج سالش بود براي امرار معاش بهتر به روستاي دشتكوچ مهاجرت كردند و پايه‌هاي شگرف و عميق زندگي او در اين روستا بنا گذاشته شد. وي به عنوان يكي از دانش‌آموزان مستعد وارد دبيرستان اميركبير كه آن زمان بهترين دبيرستان پسرانه جيرف بود، شد.

در اين دوران محمود كه گرايشات مذهبي داشت با تظاهرات مردم عليه رژيم سابق آشنا شد. وي در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي آن زمان مشاركت داشت اما لحظه‌اي هم از كسب علوم و دانش و درس خواندن غافل نبود.

به دليل شركت در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل نتوانست در امتحانات خرداد ماه شركت كند و به همين دليل به رغم همه شايستگي‌هايش موفق به اخذ مدرك ديپلم نشد.

يكي از معلمانش مي‌گويد: شهيد پايدار استعداد ويژه‌اي داشت و بي‌شك اگر مي‌خواست درسش را ادامه دهد و موقعيت جبهه را درك و تكليف احساس نمي‌كرد و دنبال مسايل جبهه و جنگ را نمي‌گرفت فكر مي‌كنم يكي از بهترين تحصيلكرده هاي شهرستان جيرفت مي‌شد.

شهيد پايدار بعد از تشكيل جهاد سازندگي در سال ‪ ۱۳۵۸‬با عده‌اي از خواهران و برادران براي كمك به نقاط محروم منطقه رودبار عازم آن منطقه شد و در سال ‪ ۱۳۵۹‬زماني كه در مركز فني و حرفه‌اي اصفهان در رشته الكترونيك آموزشيار بود جنگ شروع شد.

با آغاز جنگ به عنوان مربي در كلاسهاي آموزش اسلحه شركت مي‌كرد و معلمان و دانش‌آموزان را آموزش نظامي مي‌داد و براي معلمها همرزم شبانه و آموزشهاي عقيدتي گذاشته بود.

علي گرجي يكي از دوستانش مي‌گويد: كمتر كسي را سراغ دارم كه به مظلوميت شهيد پايدار باشد، بي‌سر و صدا بود، سادگي لباس و مظلوميت ايشان بسيار بارز بود.

نخستين عملياتي كه شهيد پايدار در آن شركت كرد طريق‌القدس بود و وي در نقش فرماندهي دسته در تپه‌هاي ميش داغ به انجام وظيفه پرداخت سپس در عمليات فتح المبين و بيت‌المقدس به ايفاي نقشهاي بالاتري از جمله آموزش نيروها در منطقه عملياتي و در نهايت به عنوان فرمانده گردان محرم بزرگترين حماسه‌ها را آفريد.

شهيد محمود پايدار در عمليات خيبر به ملكوت اعلي پيوست و همانگونه كه آرزويش بود پيكر پاك و مطهرش در جزاير مجنون ماند.

علي كوهستاني يكي از همرزمانش مي‌گويد: " شهيد پايدار بيشتر اوقات در بسيج زندگي مي‌كرد، در اتاق ضلع غربي بسيج كه درب آن روي حياط باز مي‌شود، هميشه در اين اتاق بود. حتي زماني كه در جبهه مجروح شده وبود و عصا دستش بود در اين اتاق زندگي مي‌كرد، با خانواده خودش ارتباط زيادي نداشت مي‌گفت من جايي ديگر ندارم اينجا خانه من است و با اينجا انس گرفته‌ام.

حاج مهدي صدفي يكي از همرزمان وي مي‌گويد: "شبي كه بچه‌ها در پشت ميدان مين گير افتاده بودند شهيد پايدار اولين فردي بود كه آرپي جي را به طرف سنگر دشمن شليك كرد و راهگشاي گردان شد و باعث شد كه خط شكسته شود." احمد گروهي يكي ديگر از همرزمانش مي‌گويد: "همانطوري كه قبرش در جيرفت گمنام است من فكر مي‌كنم كه الان شهيد پايدار در جيرفت گمنام است يعني مردم جيرفت شهيد پايدار را نشناختند و ديگر هم نخواهند شناخت چون شهيد پايدار سعي مي‌كرد كه عبادات و اعتقاداتش را در خفا انجام دهد به همين خاطر بود كه در بين مردم گمنام بود."

محمد رستمي نسب مي‌گويد:" همرزمانش مي‌گفتند كه هميشه دعايش اين بود كه اگر من شهيد مي‌شوم گمنام شوم يعني جنازه‌ام به دست خانواده‌ام نرسد براي اين كه من مادري ندارم كه برايم گريه كند."

علي خيرانديش يكي از دوستانش مي‌گويد: "وقتي كه خبر شهادت ايشان را شنيدم به ياد افتادم كه در سنگر نشسته بودم و شهيد پايدار چفيه را روي سرش انداخته بود و گريه مي‌كرد، واقعا متاثر شدم كه از وجود اين افراد بي‌بهره شديم.